همه ی کارها را راه انداختیم و فراخوان دادیم و یک اتفاق تازه افتاد . اتفاقی که خودمان هم پیش بینی آن را نمی کردیم . اتفاقی که مسئولیت ما را بیشتر از گذشته می کرد . حجم آثار رسیده به طور غیر قابل تصوری زیاد بود - و چه قدر تک تک مخاطبان ما برای ما دوست داشتنی و قابل احترام هستند - ما هم که قبلا و با مشاوره با بیش از پنجاه نویسنده و شاعر بزرگ کشور و به پیشنهاد هیئت علمی نخستین جایزه ی ادبی ایران ، عملکرد نخستین جایزه ی ادبی ایران را اعلام کرده بودیم داوری آثار رسیده را شروع کردیم .
یکی از داستان نویسان خوب کشور همزمان با داوری برایم ایمیل می زند که " سالها پیش وقتی قطار برای اولین بار به ایران آمد ، عده ای ایستادند و تماشا می کردند . همین که قطار شروع به حرکت کردشروع به پرتاب کردن سنگ به قطار کردند ، دوست عزیزم مواظب باش که قطار جایزه ی ادبی ایران به راه افتاد "
بعدها که گذشت ، همزمان با اعلام نتایج داوری متوجه مفهوم واقع این جمله شدم و قرار نیست اینجا از سختی ها و سنگ اندازی های معدود افرادی که تمام تلاش های خود را برای مختل کردن جایزه انجام دادند سخنی به زبان بیاورم اما فقط به این رسیده ام که " همیشه کسانی مدعی جشنواره ها و جوایز ادبی هستند که اهل رانت باشند ، اگر که بازنده ی این جشنواره ها و جوایز باشند مدعی این هستند که حق شان پایمال شده است و اگر برنده باشند مطمئن باشید که حق شان برنده شدن است "
سخت بود ... خیلی سخت . نه برای من ، بلکه برای همه ی تیم ما ...( چه قدر این سه نقطه ها برای نگفتن ناگفته ها کارآمد می شوند )
بگذریم حالا همه چیز روبه راه می شود... عید و بهار که آمد ما میزبان بودیم ، میزبان بزرگانی که هنوز شیرینی حضورشان به کام ما و مخاطبانمان نشسته است .
جناب آقای شاپور جورکش با بهار این طور شروع می شد و البته همه ی مهربانی هایش . دکتر کاووس حسن لی که از یک بامداد بهاری در حافظیه برایمان گفت . جناب آقای اسدالله امرایی با داستانی که چه قدر حرف برای گفتن داشت .علیرضا محمودی ایرانمهر که همیشه برای کشف لحظات ایده های جدیدی دارد .خانم فرخنده ی آقایی با حلزونهای برهنه اش و یک دنیا حرفی که در آن بود .دکتر محمد دهقان و بهار و آرزوهای بزرگش . علی قانع و هفت مقدس بهار وی .پگاه احمدی که شعر جدیدی را برای ما به هدیه آورد . طلا نژاد حسن که این بار در بهارانه اش به دفاع از نویسندگان زن پرداخته است . مونا شبستری و بهارانه ای که برای ما ارسال کرده است . دکتر احمد اخوت و تا روشنایی بنویس و همه ی پندهایی که دارد . کامیار عابدی که شعر منتشر نشده ای از خودش را برای ما ارسال کرد و از ایران رفت .مه کامه رحیم زاده برایمان از داستان نوشتن یک داستان می گوید . مهدی ربی هم که مدعی است " اینجا از زمستان خبری نیست " مهرداد شهابی برایمان سایت انگلیسی را به روز می کند . دکتر سید فرشید سادات شریفی چند روایت جدید برایمان می نویسد .خالد رسول پور از بهار سالهای دور برایمان می نویسد . آراز بارسقیان برای بهار و دبیر و جایزه ادبی و سایر امور می نویسد . آزاده ی نجفیان هم برایمان از بهار می نویسد با همه ی حرفهایش . فاطمه ی عباسی هم ما را میهمان می کند به یک شعر دلنشین .
------
ما امیدواریم امسال با نه جلد کتاب به استقبال شما در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران بیاییم .
کتاب های برگزیده :
کسی انگار دارد می نوازد - مجموعه ی داستانهای برگزیده -

آوازهایی را که باد برد - مجموعه ی اشعار -

کتاب های سطح دوم ( آثار قابل تقدیر ) :
اینجا خبری نیست

پیاده تا افق

نیمی از یک خیابان بلند

راز کوچه های آجری

و
مجموعه ی سه جلدی این روشنای نزدیک ( دایره المعارف داستان نویسان و شاعران جوان )



غرفه ی انتشارات سخن گستر در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران که از 16 تا 26 اردیبهشت ماه برگزار می شود ، میزبان شما خواهد بود . جهت اطلاع از آدرس دقیق غرفه ی انتشارات سخن گستر ، می توانید هم از طریق این پست و هم از طریق سایت انتشارات سخن گستر اطلاعات کامل را - به محض مشخص شدن آدرس غرفه - به دست آورید .
پی نوشت :
من دربعدازظهر چهارشنبه 23 اردیبهشت ماه ، در غرفه ی انتشارات سخن گستر خواهم بود و بی صبرانه منتظر همه ی دوستان خوبم هستم که شاید " نمایشگاه بین المللی تهران بهترین فرصت برای دیدن و همصحبتی با آنها باشد "
به امید دیدار شما - تا 23 اردیبهشت ماه