فاطمه محسن زاده
نثر
به طور كلي كلام منظوم و كلام منثور كاربردهاي خاصّ خود دارند.«جان ميدلتون ماري» *در اين مورد ميگويد:«هر كجا انديشه غالب است بيان بايد به نثر باشد ؛ هر كجا احساسات غالب است ، بيان ممكن است به نثر باشد يا به نظم، مگر هنگامي كه احساساتي كاملا شخصي به طور قاطعي چيره است ؛ در اين صورت بيان ميطلبد كه منظوم باشد.» طبق اين گفته ی عالمانه در هر متني كه قلمروی آن دانش وانديشه است، بايد از كلام منثور سود جست و در هر متني كه قلمروی آن هنر و احساسات است ؛ ميتوان هم از نظم استفاده كرد و هم از نثر، امّا در متني كه غلبه با احساساتي كاملا شخصي است، كلام منظوم بهترين رسانه است 1 ؛ بنابراين زبان هنر داستان ، نثر است. براي روشن شدن موضوع باید نخست به دو نوع «نثر گفتاري» و «نثر نوشتاري» پرداخت .امّا نثر گفتاری :
نثر گفتاري
نثر گفتاري يا نثر محاوره ، نثري است كه از زبان مردم سر چشمه ميگيرد وتمام ويژگيهاي اين زبان را در خود دارد. جملهها در اين نثر، ساده، كوتاه و گاه بريده بريده است. اين نثر از لحاظ آرايش لفظي خالي است وتعبيرهاي مجازي كه در آن به كار ميرود، در همان حدّي است كه مردم عادي هنگام گفتگو ، اغلب به صورت كنايه، ضرب المثل و اصطلاحات عاميانه به كار ميبرند.2
جمال مير صادقي پس از بررسي زبان گفتاري ونثر مصنوع به اين نتيجه ميرسد كه دهخدا و جمال زاده پايه گذاران نثر ساده و بي تكلّف داستانهاي امروزي نيستند. آنها دنبال كنندگان شيوه ی نگارش نقّالان و قصّه گويان قديمي هستند كه رودخانه ی زلال نثر فارسي را كه از بستر خود به بيراهه افتاده بود، بار ديگر به بستر طبيعي خود بازگرداندند و صفا و غناي آن را دوباره آشكار كردند.
به نظر او نمونههاي خوب نثر گفتاري فارسي را در قصّههاي عاميانه ی كوتاه وبلند و كهن ترين نمونه ی نثر گفتاري را در كتاب « سمك عيّار» كه قديم ترين قصّه بلند فارسي است، ميتوان يافت. او معتقد است كه همين زبان گفتاري قصّهها است كه پلي ميزند ميان نثر ساده ومرسل دوران آغازين نثر گفتاري وساده ی روزنامه ها، رمانها وداستانهاي كوتاه پس از مشروطيت. همين نوع نثر است كه در قطعههاي ريشخند آميز«چرندو پرند» دهخدا ودر داستانهاي كوتاه بلند جمال زاده، هدايت و نويسندگان بعد به طور كامل سيطره ی خود را برقرار ميكند و نثر مصنوع و پر تكلّف متنهاي ادبي را كنار ميزند.3
جمال زاده از نخستين نويسندگاني است كه لغات وضرب المثلهاي عوام را درداستانهاي خود به كار گرفته است. او در مقدّمه ی «يكي بود، يكي نبود» مينويسد:« در مملكت ما هنوز هم ارباب قلم عموما در موقع نوشتن دور عوام را قلم گرفته و همچنان پيرامون انشاهاي غامض و عوام نفهم ميگردند. در صورتي كه در كليه مملكتهاي متمدن كه سر رشته ترقي را به دست آورده اند، انشاي ساده وبي تكلف عوام فهم روي ساير انشاها را گرفته... ونويسندگان همواره كوشش ميكنند كه هرچه بيشتر همان زبان رايج و معمولي مردم كوچه وبازار را با تعبيرات و اصطلاحات متداوله به لباس ادبي در آورده و با نكات صنعتي آراسته به روي كاغذ آورد...».4
از نظر جمال زاده مهم ترين فايده ی رمان، تاثير آن روي «زبان ولسان» يك ملّت است. داستان «فارسي شكر است» تكرار طنزآلود وداستاني همان فكري است كه او در مقدّمه ی«يكي بود، يكي نبود» بر آن تاكيد كرده است. وی در داستان هايش به نمايش فرهنگ عامّه از طريق زبان اكتفا ميكند، امّا صادق هدايت اين زبان ساده را با تفكّر ميآرايد و در واقع زبان داستاني را تكامل ميدهد.نقش موثر هدایت در بهره برداری از نثر گفتاری را نمی توان انکار کرد ، امّا اوج چنین بهره وری را در آثار چوبک می توان دید که موافقان ومخالفان ، در آن زمان در موردش قلمفرسایی ها کردند.آنچه روشن است این است که زبان در داستانهاي چوبك از جايگاه ويژهاي برخودار است. او كه خود اهل بوشهر است ، در داستان هايش حسّاسيّت بسیاری به اصطلاحات، زبان وفرهنگ محلّي نشان ميدهد. در داستان« سنگ صبور» سعي چوبك در بيان ادبي بخشيدن به جنبههاي آلوده وچرك زندگي، ميتواند جزء يكي از نكات مثبت داستان به شمار آيد، امّا برداشت محدود« احمد آقا»ی چوبك در نحوه ی استفاده از لغات و اصطلاحات قابل انتقاد است، زيرا روي كاغذ آوردن لغات طرد شده به بهانه ی حرف زدن از زبان مطرودين جامعه براي بيان آن نبض پنهاني كه وراي كثافتها و شهوتها در تپش است، كافي نيست. 5
احمد آقا در گفتگوي دروني خود ابراز نگراني ميكند كه: «تو ميدوني براي نوشتن زندگي آلوده و چرك چند نفر، آدم ناچاره چه لغات وكلمات طرد شدهاي روي كاغذ بياره. اون وقت جواب مردم رو چي بدم؟آخه شاش و گه وچرک و خون و فحش بده آدم رو کاغذ بیاره **. اينا بده، مهوّعه. آدم دلش آشوب ميفته،حيف نيس؟.» و همزادش چنین پاسخ می دهد : " مگه نمی بینی زندگی گوهر و سلطون چه جوره ؟ سر وکارشون با چیه ؟ تو بهشت زندگی می کنن ؟ تو پر قو غلت می زنن ؟ تو می خوای زبون سعدی رو تو دهن اونا بذاری ؟ اینا زندگیشون اینه که می بینی و زبونشم همینه که از صب تا شوم می شنوی. تو منتظری جهان سلطون از فلسفه ی ملّا صدرا حرف بزنه؟ تو یادت رفته که حقایقی هم هس . اگه بخوای چشاتو ببندی و نخوای حقیقت رو ببینی و آنوخت نویسنده هم باشی که نمی شه ."6
يكي از منتقدان در اين مورد ميگويد : « زبان نويسنده بايد نماينده آدم هايي باشد كه نويسنده از آنها حرف ميزند و از آنجا كه آدمهاي چوبك، خشن و دوزخي هستند، زبان چوبك نيز خشن و دوزخي بار آمده است و زبان چوبك احمقانه ميبود اگر به معناي واقعي خشن و دوزخي نمي بود. » 7
نظر محمود دولت آبادي در این مورد قابل تامل است .او می گوید : « در جريان ادب معاصر توجّه كردم كه ادبيّات فارسي بد جوري دارد عاميانه ميشود، خودش را تحت عنوان ادبيّات مردمي دارد ول ميكند در دامن عوامگرايي، يعني هر كسي چهار تا ليچار و چهار تا جفنگ و چهار تا فحش و دشنام را گير آورده و آورده توي ادبيّات و مدّعي است كه اينها ادبيّات مردمي است. در واقع برخورد من با زبان فارسي يك جور مقابله با اين جور ولگاريزه شدن زبان فارسي در ادبيّات معاصر بوده، چون زبان يك ملّت منحصرا ً اين نيست، بلكه تمام زبان مردم است، در تمام وجوه زندگي يك ملّت ؛ مكتوب، گويا و حتّي گمشده ». 8
اوبا چنین عقید ه ای ، با توجّه و دقّت خاصّ خود ، در استفاده از نثر گفتاري، آن قدر پيش نمي رود كه داستان هايش دايره المعارفي از لغات، اصطلاحات عاميانه و ضرب المثلها باشد يا اين كه عبارات غير ضروري و مهوّع را به بهانة مردمي بودن داستان، دستاويزي سست براي ارائه ی حكمي استوار در مورد زبان قرار دهد. مرحوم احمد محمود نيزاز نویسندگانی است که بدون آن كه در ورطه ی شعارهاي مربوط به زبان مردم و مردم گرايي بيافتد و بدون اين كه دچار افراط و تفريط بشود، راه درست را شناخته و تجربه كرده و در آن راه به پيروزي دست يافته است. رمانهاي ارزشمند ونثر درخشان او گواه اين سخن هستند. دولت آبادي نثر احمد محمود را اين طور توصيف ميكند: « نثري ساده و مستقيم وبرخوردار از بيان وگفتار بي پيرايه و بي پيچ وتاب مردم در خطوط صريح يك محيط صنعتي، در جامعهاي گرمازده ودنگال.» 9 چنین نثری در نوع خود ، بی نظیر و ستایش برانگیز است ، به خصوص آن که در آثارش ،نه تنها مثل بسیاری از نویسندگانمان دچار افت وخیز در استفاده از نثر گفتاری و حتّی گرفتار ایستایی و سیر نزولی نمی شود ، بلکه می توان پویایی و تحوّل را درآنان به تماشا نشست. نثر گفتاري دولت آبادي و احمد ومحمود به آن شكل كه جمال زاده آغاز كرد وچوبك تمام سعي خود را متوجّه به كار بردن دقيق آن كرد، نيست، بلكه شيوهاي روان، دل نشين و برخاسته از زبان داستاني آنها است.
************************* *. جان میدلتون ماری، منتقد ادبی و روزنامه نگار انگلیسی (1889-1957 م)؛ (هنر رمان( تهران: نشر آبانگاه، 1380)، ص517).
** . تابستان 1387 ش!! این قسمت را در این خانه ی مجازی ذکر می کنم. یادش به خیر پاییز 1380ش و آن جلسه ی کذایی که نمی شد این عبارات قبیح را ذکر کرد و من ضمن نقل این قسمت از گفتگوی درونی احمدآقا ، با اجازه از روح چوبک ،از "آخه ....رو کاغذ بیاره " را حذف کردم و به جایش از علامت سه نقطه (...) که اسمش را گذاشته ام « نخود مشکل گشای » آیین نگارش و ویرایش ، استفاد ه کردم تا تریج قبای حضرات حاضرآلوده نگردد! استادی ارجمند ، با نگاهی کاملا علمی و« ادبی » فرمودند :« چرا شما از چوبک اسم برده اید ؟ لزومی نداشت!» گفتم : « او در تحوّل زبان داستان ما یک حلقه ی مهمّ است ، اصلا نمی شود ندیده اش گرفت !! من هم قسمتی را که از داستانش انتخاب کرده ام ، کاملا پاک!!است و حتی یک کلمه ی ممنوعه هم ندارد ! ». آن روز آن عزیز ، پاسخم رابا این توجیه نپذیرفت : « اصلا آوردن اسم چوبک درست نبود ، کار به شواهدتان ندارم !» . حالا هفت سال گذشته است. هفت عدد کاملی است ، مقدّس است و... ؛ وگرنه ما این همه هفت نداشتیم : هفت آسمان ... هفت سنگ ...هفت ! دوستی می گوید : « استاد در حال تالیف کتابی در مورد چوبک هستند .» امیدوارم استاد کاری کند کارستان و پژوهشی ارائه دهد قابل تامّل . برایش از صمیم قلب آرزوی موفقیت دارم .
---------------------------------------------
1. ایرانی، ناصر: هنر رمان، ص305.
2. میرصادقی، جمال: واژه نامۀ هنر داستان نویسی(تهران: کتاب مهناز، 1377)، ص261. 3. میرصادقی، جمال: «داستان، زبان گفتاری و نثر مصنوع»، آدینه، شمارۀ 74/73 (شهریور 71)، صص 68-67. و نیز مراجعه شود به: براهنی ، رضا:قصّه نویسی (چاپ سوم، تهران: نشر نو، 1362)، صص 515-500. 4. جمال زاده،محمّدعلی: یکی بود یکی نبود (چاپ پنجم، تهران: کانون معرفت، 1343)،صص4-3. 5. نفیسی، آذر: «زبان داستانی چوبک در سنگ صبور»، نقد آگاه (تهران: انتشارات آگاه،1363)، صص82-62 باتلخیص. 6. چوبک، صادق: سنگ صبور (چاپ دوم، تهران: انتشارات جاویدان، 1352)،ص76. 7. براهنی، رضا: قصّه نویسی، صص 460-459. 8. چهل تن، امیرحسین وفریاد، فریدون: «ما نیز مردمی هستیم»، (چاپ سوم، تهران: نشر چشمه ونشر پارسی، 1373)، صص 66-65. 9. همان : ص238.
|