جستجو | درباره ما | ارتباط با ما
English
صفحه اصلی
آستانه
بهاریه
تصویر خیال
نقد و نظر
باز هم نوشتن
از چیزهای دیگر
کتابخانه
پیوندها
تا روشنایی بنویس . ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
دکتر احمد اخوت

Image

به نظر مي رسد كه نوشتن يا ننوشتن و يا ناتواني در نوشتن و در حالت هاي بيمارگونه ي آن ، وحشت از نوشتن (grapho phobia ) با هم پيوند نزديك دارند و از تحليل يكي مي توان به شناخت آن ديگري رسيد . بنابراين پيش از آنكه بفهميم چرا نويسنده گرفتار ناتواني در نوشتن مي شود بايد ببينيم چگونه مي نويسد و به آن ضربآهنگ و حال و فضا دست مي يابد كه نوشتن را برايش ممكن مي كند . روشن است كه هر نويسنده اي در كارش ضربآهنگ (ريتم ) ، حال و فضا و عادتهاي خاص خود را دارد . ضربآهنگ مناسب نوشتن به عوامل متعددي بستگي دارد كه وضعيت رواني ، زمان و وسايل نوشتن مهمتر از بقيه اند
---
حتي تصورش هم سخت است . اين كه فكر كني خودت نيستي كه مي نويسي ، مي وزي به جايت قلم مي زند . شايد آن اوايل براي نويسنده جالب باشد كه كس ديگري ( آن هم يك الهه ) دارد به جايش مي نويسد . اما ادامه ي كار نوميد كننده است . كارگزاري ، تكرار آينه وار حركات ديگري ، اصلا خوشايند نيست . نويسنده بايد انسان محكم و معتقدي باشد كه قيد نوشتن را نزند .
---           
از خود مي پرسم ما وقتي از نويسنده صحبت مي كنيم واقعا از كه حرف مي زنيم ؟ مي گوييم بورخس ، يا بارت . مقصود كدام بورخس است و از بارت چه دوران حرف مي زنيم ؟ بارت ساختار اگر با آن نشانه شناس در حسرت داستان نويسي دهه ي پاياني عمر (1980-1990) بسيار تفاوت داشت . حتي از لحاظ ظاهر هم شباهت چنداني با بارت دوران قديم نداشت ! به همين صورت بورخس هاي متعدد مي شناسيم : شاعر ، داستان نويس ، جستار نويس . از كدام حرف مي زنيم ؟ تازه هريك از اين سه شخص داراي خودهاي متفاوتند.
.... حالا سرو كله ي بورخس پيدا مي شود . مي گويد درست كه نويسنده ‹ آن جاي دنج › را برايمان آفريد . اما او به گردن خواننده حقي ندارد . كسي كه وجود ندارد چگونه بايد ادعاي حق كند ؟ اگر هم برايش موجوديت قائل شوند ، روح سرگردان كه داراي حقوق نيست . از نظر بورخس طرح مبحث عدم يا وجود نويسنده موضوعيت ندارد ، زيرا كتابخانه ي بابل است كه مي ماند نه نويسندگان كتابها . او مي گفت هر كس متني را بخواند به نويسنده آن تبديل و در تجربه اش شريك مي شود . هر يك از ما فلوبريم ، پروستيم و همين طور ديكنز. بنابراين نويسنده وجود ندارد . و هرگز چنين چيزي نبوده است . فقط روح ادبيات ‌‌‌‍[ روح ادبي ] وجود داشته ، كتابخانه ي بابل ( كه بعضي از مردم آن را جهان مي نامند ) اين هميشه زنده بوده . ايلياد نه نويسنده بلكه مولف داشت ، هرگز كساني مانند سروانتس ، دانته ، فلوبر ، اونامونو ، نواليس و پروست وجود نداشتند ، اين ها چهره هاي گذاراي ادبيات بودند و بس .
---

شورای سردبیری سایت جایزه ی ادبی ایران ضمن تقدیر و تشکر ویژه از دکتر احمد اخوت و هدیه ی گرانبهای ایشان " کتاب من و دیگری " به این مجموعه ، از سرکار خانم سرشوق نیز که با تلاش های ایشان در روزهای آخر سال افتخار میزبانی از این یادداشت را داشتیم قدردانی می کند .

Top Of Page
استفاده از مطالب این وب سایت تنها با ذکر منبع امکان پذیر می باشد

Design By Sokhan Web Design