جستجو | درباره ما | ارتباط با ما
English
صفحه اصلی
آستانه
بهاریه
تصویر خیال
نقد و نظر
باز هم نوشتن
از چیزهای دیگر
کتابخانه
پیوندها
داستانِ نوشتن یک داستان ! ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
مه کامه رحیم زاده

Image


شورای سردبیری سایت جایزه ی ادبی ایران ضمن تشکر ویژه از سرکار خانم مهکامه ی رحیم زاده که به صورت اختصاصی بهاریه ی خود را برای ما ارسال نمودند  ، آرزوی سلامتی و سالی خوب را برای ایشان می نمایند .



داستانِ نوشتن یک داستان !

دیروز عصر ، بیست و دو اسفند هشتاد و هفت ، آخرین داستان از آخرین مجموعه ام را تمام کردم . بعد از چهار هفته کار و چهار بار باز نویسی.

خسته ام کرد این داستان ، نه این داستان ، که نوشتن هر داستانی ، خسته ام می کند. نوشتن هم وقت گیر است و هم، نقس بر!  شاید به همین دلیل است که صاحب نظران، خستگی ناشی از نوشتن را با کار در معدن یکی می دانند.  منتها یکی جسمی است و یکی روحی. شاید خیلی ها دوست دارند بدانند که چرا نوشتن خسته کننده و جانکاه است؟ به زبانی ساده و به اختصار مراحل نوشتن را می گویم.

مرحله ی اول ، پیدا کردن سوژه ی مناسب . منظورم از مناسب ،  آن سوژه ای است که تو را با خود در گیر کند. از صبح که بیدار می شوی تا شب که به خواب روی سوژه های مختلفی را می بینی ، می شنوی، می خوانی.  بعضی غم انگیز و درد ناک اند، بعضی پر ماجرا و پر از افت و خیز،  بعضی خنده دار و مضحک، ولی تا در گیر نشوی، قادر به نوشتن آن نخواهی بود و گاهی در گیر سوژه ای می شوی ، که ظاهری   پیش پا افتاده و کم اهمیت دارد ، اما ورای آن مسئله ای وجود دارد که تو را وادار به نوشتن می کند.  مثلاً سوار اتوبوس شده ای که به رشت بروی ،  زنی کنارت می نشیندکه در تمامی خطوط چهره اش ، غم و اضطراب  موج می زند. اما، بی جهت می خندد و تلاشی بی ثمر دارد که خود را آرام و شاد نشان دهد و همین که اتوبوس به حرکت در می آید و تو آخرین دست را برای همسرت تکان می دهی ، او بی مقدمه به تو می گوید که همسر او هم قرار بوده او را به ترمینال برساند ، اما در آخرین لحظه ماشین اش خراب شده و او به تنهایی آمده است ! و تو در نگاه اش ، دروغی آشکار  می بینی و می خواهی بدانی که پشت این بلوف زدن ها که تا پایان سفر ادامه دارد ، چه رازی نهفته است ؟ گاهی با سوال های کارآگاهی ،پی به رازش می بری و گاهی هم نه، که در آن صورت از تخیل خودت استفاده می کنی. به هر حال آنقدر درگیر می شوی که تصمیم می گیری  داستان این زن را بنویسی . 

مرحله ی دوم ، آماده کردن طرح اولیه ی داستان در ذهن ات است . مثلاً زنی برای چندمین بار پی به خیانت شوهرش می برد و صبح دعوای مفصلی با او می کند و از خانه خارج می شود ، مدتی بی هدف راه می رود ، مدتی در پارک می نشیند  و سر آخر تصمیم می گیرد که دیگر به خانه بر نگردد.  به ترمینال می رود و سوار اتوبوسی می شود و در کنار زنی می نشیند و همه ی زندگی اش را وارونه برای او تعریف می کند و خواننده از لا به لای آن دروغ ها ، اصل ماجرا را کشف می کند.

مرحله ی سوم ، نوشتن شناسنامه ی  داستان روی کاغذ یا روی منیتور کامپیوتر است. مثلاً چه مکان هایی در داستان آورده می شود؟ چند صحنه در داستان  داریم؟ چند شخصیت داریم؟ شخصیت ها چه سنی و چه جنسی هستند ؟  چه خصوصیاتی دارند؟ که بر اساس آن باید دیالوگ ها ساخته شوند. دیالوگ هایی با زبان و لحنی مناسب برای شخصیت ها . راوی داستان که باشد؟ زنی که ماجرا بر او حادث شده؟ یا زنی که ماجرا را می شنود؟ از چه زاویه ی دیدی برای گفتن داستان استفاده کنیم؟ اول شخص؟ دوم شخص ؟ دانای کل ؟ یا دانای کل محدود به ذهن یکی از زن ها ؟ شروع داستان که یکی از مهم ترین بخش های داستان است ، از کجا باشد؟  با چه صحنه و چه دیالوگی ؟ ساختار داستان چگونه باشد؟ خطی ؟ دایره ای؟ رفت و بازگشت ؟ و مسائلی از این دست.

مرحله ی چهارم، نوشتن کل داستان است. یادداشت را کنار دست ات می گذاری و شروع می کنی به نوشتن. معمولاً در یک نشست  می نویسی و تمام می کنی و کنار می گذاری و بعد از یکی دو روز ،  به سراغ اش می روی و با نگاه یک منتقد از سر می خوانی و اشکالات اش را یاد داشت می کنی که در مرحله ی بعدی منظورشان کنی. اشکالاتی مثلِ تغییر زاویه ی دید، یا شخصیت پردازی بیشتر، یا عوض کردن دیالوگ ها و تغییرات دیگر.

مرحله ی پنجم، باز نویسی. در این مرحله ، نه تنها  اشکالات یاد داشت شده را یک به یک منظور می کنی ، بلکه نوشته ات را از لحاظ دستوری هم ویرایش می کنی.

مرحله ی ششم، خواندن داستان در جمع دوستان نویسنده و منتقد و یاد داشت برداشتن .

مرحله ی هفتم ، باز نویسی . این بار یادداشتی را که از نقد دوستان بر داشته ای و خودت هم آن ها را پذیرفته ای ، جلو دست ات می گذاری و داستان را دوباره و سه باره و چهار باره و ... می نویسی.  آن قدر که تا حد زیادی  ر ضایت ات جلب شود .
و این یعنی چند هفته کار !

 و حالا تصور کنید که به جای نوشتن یک داستان کوتاه چند صفحه ای ، نویسنده ای بخواهد رمانی چند صد صفحه ای بنویسد !

اسفند 1387
مه کامه رحیم زاده


Top Of Page
استفاده از مطالب این وب سایت تنها با ذکر منبع امکان پذیر می باشد

Design By Sokhan Web Design