*
بررسی محتوا و ساختار طنز در نثر مشروطه ساخت PDF چاپ ارسال به دوست

دکتر جواد دهقانیان

اشاره: یکی از اهداف ما در پنجره‌ی «نقد و نظر»، معرفی تحقیقات دانشگاهی بسامان و ارزنده در این حوزه یا انتشار بخش‌هایی  از آن هاست. در راستای مقاله ی جناب آقای دکتر صدیقی را در شماره‌ی پیشین سایت درج نمودیم و اینک ادامه‌ی مسیر با پژوهش ارزنده‌ی جناب دکتر دهقانیان است که چکیده و یکی از بخش‌های کوتاه آن در پی می‌آید. ضمن تشکر صمیمانه از این دو که عزیز گرانقدر (که اجازه‌ی درج مطالبی برگرفته از رساله ی دکتری شان را به ما دادند)، شما را به مطالعه ی مطلب این شماره دعوت می کنیم.


بررسی محتوا و ساختار طنز در نثر مشروطه

(1270-1320 هـ . ش.)

دکتر جواد دهقانیان

چکیده

در میان ادوار تاریخی ادبیات فارسی، ادبیات مشروطه جایگاهی ویژه دارد. این دوره از ادبیات فارسی به منزله ی پل میان ادبیات سنتی و مدرن ایران به حساب می آید. از این رو در ادبیات مشروطه، هم از ویژگی های ادبیات سنتی و هم از شاخصه های ادبیات نوین نشانه های فراوانی دیده می شود. به دلایل متعدد چون شرایط اجتماعی- سیاسی، آشنایی ایرانیان با ادبیات مدرن جهان، ورود به عصر صنعت، مخاطبان جدید همراه با نیازهای تازه، و ... نثر و طنز در ادبیات مشروطه مورد توجه قرار گرفت. در این رساله ضمن اشاره به دلایل گسترش این دو نوع ادبی، از دیدگاه جامعه شناسی ادبیات، دلایل گرایش نویسندگان این دوره به طنز پردازی تشریح شده است. طنز در آثار نویسندگان مورد بحث از جنبه هایی چون تئوری، تکنیک و عواملی که متن را به سوی طنز سوق داده اند و همچنین محتوا و موضوعات اساسی که ذهن طنز پردازان را به خود مشغول کرده، نقد و بررسی شده اند.

این پژوهش در پنج فصل و یک نتیجه تنظیم شده است. در فصل نخست یا «کلیات» مباحثی چون: دلایل انتخاب موضوع، پیشینه ی تحقیق، اهداف رساله ارائه شده و آثاری که مبنای پژوهش را در بر می گیرند، معرفی گردیده است.

فصل دوم به نام «انقلاب مشروطه و تحولات سیاسی و ادبی»، چنانکه از عنوان مشخص است، به وضعیت تاریخ ایران در دوره ی مورد نظر می پردازد و زمینه و عوامل اجتماعی دگرگونی های ادبی در عصر مشروطه را نقد و بررسی می کند. علاوه بر این در همین فصل به موضوع اهمیت طنز و جایگاه آن در ادبیات مشروطه اشاراتی شده است.

فصل سوم در برگیرنده ی تئوری هایی است که به صورت مستقیم یا غیر مستقیم، به دلایل ایجاد و گسترش طنز پرداخته اند. از مهمترین تئوری هایی که در این فصل مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته، می توان تئوری فروید، برگسون، فرای، نظریه ی اخلاقی و نظریه ی گسل اجتماعی و طنز را نام برد. آخرین نظریه ای که از آن نام برده شد، مبنای بررسی موضوعات این رساله قرار گرفته است.

فصل چهارم به عنوان کارکردهای طنز، به بررسی مهمترین مضامین طنز در آثار مورد بحث می پردازد. در این فصل تلاش شده مهمترین موضوعاتی که مورد اعتراض و انتقاد طنز پردازان قرار گرفته، تجزیه و تحلیل گردد.

فصل پنجم به تکنیک ها و عوامل طنز ساز می پردازد. در این فصل نخست تکنیک های طنز پردازی و قالب های اصلی طنز منثور معرفی گردیده و سپس هر یک از تکنیک ها در متون مبنا- که بر اساس سیر  تاریخی از رمان «سرگذشت حاجی بابا» تا آثار جمال زاده و نمایش مشروطه را شامل می شود- بررسی شده است.

فصل ششم به عنوان نتیجه گیری، به سیر طنز پردازی در نثر مشروطه اختصاص یافته است. در این بخش طنز و طنز پردازان مورد نظر، از زوایای گوناگون مورد ارزیابی قرار گرفته اند.

 

خرافات

شاید این سخن در ابتدا کمی عجیب و غریب باشد که خاستگاه و منشأ خرافه ها را نوعی دانش و بینش نسبت به زندگی بدانیم. ظاهراً خرافه ها بسیار پوچ و بی معنی به نظر می رسند. اندکی تأمل در منشأ و دلایل پیدایش آنها کافی است که نادرستی تصور اولیه معلوم شود. آنچه که امروز خرافه نامیده می شود در حقیقت اولین گام های اجداد ما درشناخت جهان بوده است. خرافه ها در حقیقت فرضیه های علمی هستند که اثبات نشده اند و یا گذر زمان و دانش های جدید نادرستی آن ها را اثبات کرده است. در برخورد با جهان تازه که بر پایه ی دانش و علم شکل گرفته و قانون علی (علت و معلول) تعیین کننده ی روابط میان اشیاء و پدیده ها است؛ خرافه ها دیر یا زود کارآیی خود را از دست داده و نابود می شوند. در این میان تنها پندارهایی که به نظام فکری بشر آسیب وارد نمی کنند و او را از مسیر پیشرفت  و توسعه  باز نمی دارند، خاصیت جادویی خود را حفظ کرده و باقی می مانند. علاوه بر این اعتقاداتی که دستی یا نادرستی آن ها ثابت نشده، احتمالاً تا آن زمان که دانش بشری بتواند دنیای رازآلود آن ها را بگشاید،  به حیات خود ادامه خواهند داد. برای مثال، اعتقاد به این باور که نعل اسب مایه ی خوشبختی است یا خیر، درمسیر پیشرفت انسان مانعی ایجاد نمی کند و حتی ماهیت امیدوار کننده ی آن بشر را ترغیب به حفظ آن می کند. اعتقاد به نحوست عدد سیزده نیز تا کنون در میان مردم بسیاری از کشورها به دلیل همان خاصیت جادویی به صورت جدی حفظ شده است.

همان طور که توضیح داده شد؛ خرافه ها در واقع اکثراً اندیشه ها و ارزش های مردم پیشین اند که برای مردم امروز، ظرفیت طنزپذیری بالایی دارند. همانگونه که نحوه ی پوشش مردم در دوره های مختلف فرق می کند و اگر با زمینه ی فرهنگی جامعه سنخیت نداشته باشد، خنده دار به نظر می رسد، در مورد باورها و اندشه های ناروای گذشته (خرافه ها) نیز عملاً همین اتفاق می افتد.

درعصر مشروطه حجم زیادی از این اندشه ها نمایان می گردد. باورهای خرافی در برابر اندشه های مدرن ناکارآمد و مسخره می نمایند. تمایل شدید روشنفکران ایرانی به اندیشه های مدرن غربی از یک سو و اعتقاد عمیق مردم و جامعه به باورهای سنتی که به شکل باور نکردنی با خرافه ها آمیخته شده بود؛ از دیگر سو چالش های آتی را میان تفکرات مدرن و سنتی اجتناب ناپذیر می کرد. این چالش هر چندکه با برتری مطلق متجددین همراه نبود اما به میزان بسیار زیادی اندیشه های خرافی را تعدیل کرد. ظرفیت طنز پردازی این اندیشه ها باعث شده بود که نوک حمله ی طنز مشروطه، بیشتر جنبه های سنتی جامعه را نشانه رود و کمتر به مسائل و مشکلاتی که درسایه ی مدرن شدن جامعه به وجود می آمد؛ بپردازد.

اعتقاد عمیق به نیروهای ماورایی ریشه ی بسیاری از باورهایی است که در این دوره خرافه آمیز می نماید. گرایش به صوفی گری و باور به نیروهای خارق العاده ی درویشان نمونه ای از این اعتقاد است که در کتاب های مختلف این دوره به آن اشاره شده است. از میان نمایشنامه ها، آخوندزاده، تمثیل (نمایش) «ملا ابراهیم خلیل کیمیاگر» و میرزا آقا تبریزی نمایش «حاج مرشدکیمیا گر» را برای مبارزه با باور مفرط و ناروا به درویشان، کیمیاگری و جادو و جنبل نوشته اند. بهترین قطعات طنز در این مضمون در سرگذشت «حاجی بابا» و «چرند و پرند» دهخدا دیده می شود. «درویش سفر» به حاجی بابا توصیه می کند به حلقه ی درویشان بپیوندد؛ چرا که با پیوستن به این گروه، حتی می تواند ادعای خدایی و پیغمبری کند و مطمئن باشدکه پیروانی نیز به دست خواهد آورد. تحت تأثیر سخنان این گروه، بالاخره حاجی بابا به این جمع می پیوندد و درویشان به نوبت، خاطرات خود را که همه بر پایه ی هنر نمایی در شیادی و مردم فریبی است؛ بیان
می کنند. این جاست که حاجی بابا متوجه می شود؛ درویشانی که درظاهر لباس فقر پوشیده اند و هیچ کار مفیدی انجام نمی دهند؛ دارای چه شکوه، عظمت و نفوذی در میان مردم هستند و چگونه توانسته اند مردم را به بازی بگیرند و از جهل و بی خبری آنان بهترین فایده را ببرند. بنابراین برای شیادانی چون او، چه حرفه ای بهتر و راحت تر از خرقه ی درویشی، می تواند اسباب معیشت آن ها را تأمین کند.

موریه در چند فصل از رمان خود به این مسئله توجه کرده است. به گمان نگارنده، وی با نقد طنز آمیز تصوف گرایی، بهترین خدمت را به ایران کرده و نشان داده که چگونه اعتقاداتی از این دست، جامعه ی ایران را از لحاظ اجتماعی و اقتصادی به انحطاط و زوال کشانده است. ذکر خاطره ی یک از درویشان بهتر می تواند مشکلاتی را که جریان تصوف در پی داشته بیان کند:

... با درویش بی دین، ممالک ونواحی بسیار پیمودیم و عرض هنرهای خود نمودیم.

عاقبت، رخت به هرات کشیدیم و در سایه ی ابلهی افغانان، تلافیِ مافاتِ لاهوریان و کشمیریان  بنمودیم. درویش در هرات طرحِ ادّعای نبوت انداخت، اما هنوز دستگاه معجزاتش تمام نشده و وعده ی جوانی که به هزار کس داده بود به سر نرسیده، به سرای دیگر کوچید:

«منزل ما در سر کوهی، در صومعه ای بود و به مردم گفته بود که با مائده ی سماوی به سر می برد. از بخت بد، شبی یک بره ی بریانِ بالتّمام با یک من پشمک خورد و از هیضه بمرد. من برای حفظ آبروی وی، گفتم که «پریان به وجود آدمی به این کمال رشک بردند و امر را به روحانیون اشتباه نموده، معده ی درویش را چنان از مائده ی روحانی انباشتند که جای نفس نگذاشتند؛ روح راهی جُست و به در جُست و به همراهی باد شمالی تند به آسمان پنجم، بالای دست حضرت عیسی، بنشست. چه نمی خواست که به پهلوی دست او برود.»

این باد شمالی سراسر تابستان در هرات می وزد و بی این باد زندگانیِ هراتیان دشوار است؛ اما من چنان تحویل دادم که این باد را درویش با ازای خوبی هراتیان به اعقاب و اخلاف ایشان یادگار گذاشت. پیران جهاندیده و این باد آزموده به انکار برخاستند؛ اما با رسوخ سخنان درویش کاری از پیش نبردند.

درویش را با دبدبه و طنطنه دفن نمودند. ایشک میرزا، حاکم هرات، بالذّات نعشِ او را بر دوش تا به گور برد و به خرج اولیا پرستان گنبدی بر سر قبرش بنا نهادند که تا قیامت زیارتگاه ابلهان است.

من بعد از مرگ درویش تا مدتی، به نام کوچک ابدالی او، بقیّت الجیشّش را با طلسمات و نیرنجات تاراج و تارات می کردند، در سایه ی موی های و استخوان ها که از مزبله ها جمع می کردم و به نام مو و استخوان او ارج می دادم، بیشتر از کشیشانی که به نام استخوان خر عیسی مبلغ ها اندوختند؛ اندوختم. بعد از آنکه به قدر یک جوال از موی ریش مقدس و یک توبره از ناخن اقدس او فروختم، از ترس این که اگر در آن تجارت اصرار کنم خسارت و اضرار برم و شاید اهل بخیه، بخیه ام به روی کار اندازند، مچم بگیرند و مشتم وا شود، سَردَم را از آنجا کَندم و نواحی بسیار ایران را تنها سیاحت کنان، آخرالمر به میان قبایل هزاره رخت افکندم. کارم در آنجا بهتر از آنچه می پنداشتم بالا گرفت. به ادعای پیغمبری، یعنی به اتمام کار ناتمام درویش برخاستم.

پس دست به دوش درویشی که در پهلوش نشسته بود زد و گفت: این فقیر مولا در آن کلک با من همدست بود. می داند که به چه استادی دیگ پلوئی پختم که با خوردن تمام نمی شد. همه ی قبایل هزاره، خاصه آنان که پلو  آن دیگ را می خوردند به من بگرویدند. خلاصه، حضرت ایشانی که واقعه ی آن در خراسان آن همه شهرت دارد منم. اگرچه به لشکر پادشاهی که به کرّات و مراّت بر سر من فرستاد مقاومت نتوانستم، اما اینقدر ابله فریفتم که از کیسه ی آنان در تمام عمر راحت می توانم زیست.

(موریه، 67:1384 – 66)

در سیاحت نامه و کتاب های طالبوف نیز به اعتقادات خرافی در این زمینه اشاره شده است.

این که تقریباً همه ی نویسندگان مورد بحث به این مسئله اشاره کرده اند به خوبی اهمیت موضوع را گوشزد می کند. ابراهیم بیگ قهرمان سیاحت نامه در سفر به یکی از شهرها با گروهی از درویشان مواجه می شود که به نمایش مارگیری پرداخته اند و با القای باور اسم اعظم در میان مردم، پول هنگفتی به جیب می زنند و شگفت آن که مردم سخت به این گروه ایمان دارند و به هیچ وجه از ااعتقاد خود نسبت به آنان دست بر نمی دارند. عجیب تر آنکه مردم با بزرگنمایی و مبالغه در هنر نمایی درویشان و انتساب کرامات و کارهای خارق العاده به آن ها عملاً باعث ترویج باورهای نادرست می شوند و موجبات تقویت جایگاه این گروه را در جامعه فراهم می سازند و خود به ترویج خرافه کمک می کنند. باورهای خرافی به همین جا ختم نمی شود و نشانه های آن را در جاهای دیگر هم میتوان مشاهده کرد.

برخی از خرافه ها به مثابه ی علف های هرز در کنار باورهای دینی ومذهبی برای خود امکان رشد و بالندگی می جویند. باورهای دینی به دلیل سرشت مقدس و با ابهتشان و همچنین اتصال به غیب و عالم الوهیت برای مردم  بسیار قابل احترام اند. با توجه به چنین ویژگی های مهمّی، باورهای خرافی خودرا به این حوزه نزدیک می کنند و گاه آنقدر خود را شبیه باورهای دینی می سازندکه تشخیص و تمیز آن ها برای مردم عادی امکان پذیر نیست. برای مثال اگر «تقدیر گرایی» را در نظر بگیریم برای اثبات گوه ای از آن در متون دینی نشانه ها و دلایل کافی وجود دارد. اما همین باور به دلایل گوناگون که از مهترین آن ها توجیه قدرت سیاسی است، به شکل های دیگری به مردم القاء شده است. تکنیک تقدیر گرایی که در آن گناه حوادث به گردن تقدیر انداخت می شود، در حقیقت در انتقاد به همین باور ساخته شده و اتفاقاً در طنز مشروطه، نمونه های فراوان برای آن یافت می شود.

نظرات

فقط اعضا می توانند نظر بدهند.
لطفا عضو شوید.

Powered by AkoComment 2.0 !
Developed By Mambolearn.Com

Top Of Page
استفاده از مطالب این وب سایت تنها با ذکر منبع امکان پذیر می باشد

Design By Sepand Web Design