پگاه احمدی

مثل اینکه دستم روی پارچه ای بمانَد پُر گره / روی پارچه ای پُر گره از لمس ِ بافت / رها می شوم ...
باران را یکی یکی در اجسام ِ مات فرو کن تا برای دریایی خالی از آفتاب گردان سطری بلند بنویسم می خواهم روی " کلاوسَن " پرنده ای بنشیند که آواز وُ کوک بلد نیست اگر صدا کمک کند متولد شوم آرشه را بر سطح آب خواهم کشید وَ برای فراموش کردن ات به درختی پناه خواهم برد که شکل ِ شاهنامه نباشد . دنیا روی آب ریخت وُ بی شکل رفت خاک می پاشم گم اش کنم ، با تاریکی های فیل بمانم / در گره ِ ابرها فرو بروم در زمهریر وُ عطر ِ مارچوبه بپیچم به یاد بیاور وَ فراموش کن ! چگونه از آن شیار کمی به آفتاب رسیدم / کمی به زاویه ی پَر / کمی به طلوع ِ کلاغ دنیا روی آب ریخت وُ بی شکل رفت نگاه کن ! به کوزه های سفالین می رَویم وَ من نمی توانم بیش از یک غروب ، نجات ات دهم .
|